دوازدهم

دیشب روی زمین

هیچی ولش کن پیدایش نشد

امشب دلم قرص است همین جا کنارت خوابم برد



پ.ن این حجم خستگی را امروز شکستم 

از اندیشه تا سعدی پیاده و تنها بستنی فروشی بخاطر خودم ک برای خودم عزیز ام

پ.ن ۲ جرعت کردم دو تا کنفرانس برداشتم

پ.ن ۳ خدا جون تو ک بخیل نیستی

پ.ن ۴ چقدر در نوسانم !!

۳ موافق ۰ مخالف

دهم

آشپزی می کشاند از یکنواختی هایم به عطر ها رنگ ها طعم ها

فارغ از دنیای متملق دلدادگی

روانم را



پ.ن میان دوست داشتن هایم بیشتر از هر چیز چشمانم را بعد از چشمانت ...


مثل این بچه بسیجی های دانشگاهمان

مینشینی پیشم اما ای دریغ از یک نگاه


۱ موافق ۱ مخالف

نهم

دستی آویز
ریشه مرداب چنبر آویخته در چشمم را بچکان در مینوی نازک افسانه ی این زمین نفرین شده
دستی آویز
شیشه را بشکن


"بی تفاوتی زهرش از نفرت بیشتره"
می پرسه دوسش داری ؟
می گم ن !
ام چی باید بگم ؟

۲ موافق ۰ مخالف

هشتم

کجایی ؟؟
تنهایی نشسته ام همان بیت را تکرار می کنم ...
آن من ، بهم نمی زنی این حال را ؟
۱ موافق ۰ مخالف

پنجم

زندگی بازیه ک فیلمش رو دیده بودم یا فیلمی ک بازیش کرده بودم ؟

۲ موافق ۰ مخالف
MENU
همراهان
کلمات کلیدی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان