پنجاه و ششم

از وقتی شنیدم فلان جا جنگ است ک فلان جا قرار است فلان جا را با خاک نیست کند ک فلان جا ...

دیگر اخبار گوش نمی دهم

شاید شروعش با کرسی گرم و روشن و چای بود یا قهوه و آن کتاب جلد سفید (جلدش قشنگ بود دیگر) ک خودم را انداختم توی منجلاب این قصه های رمانتیک ک یادم برود فلان جا چرا مردم فلان جا را کشت ک فلان جا ...

حالا از من بی خبر از همه جا ک می پرسند چ خبر ؟؟

#نیستی_دیگر_😔 [صدای نازک ممتد مظلوم]

زبانم لال نکند جنگ تمام شد و آمدی و خبرش را همه جا مخابره کردند و من بی خبر از همه جا ...

۲ موافق ۰ مخالف

پنجاه و پنجم

۱۱ آرزو برای ۱۱ سال دیگر

۰۱ دو تا fake داره

۰۲ بدون ترتیب

۰۳ فکر کردن ب این لیست خالی از لطف نبود

۱ موافق ۰ مخالف

پنجاه و چهارم

۰۱ بی شک زمان جایی گم شد حالا هرچه می گذرد تکرار همان لحظه است 
۰۲ بعضی لحظه ها از دست برود ... آخ ۹۶ نیامده دلم برای چ ها ک نمی سوزد
۱ موافق ۰ مخالف

پنجاه و سوم

اندر توصیف بچه های اتاق ۵۰

ترم اول رو اتاق ۵۰ بودم اولین تجربه زندگی با غریبه ها و البته یکمی هم ترس از همین ب اصطلاح غریبه ها

روز اول خوابگاهی و سوسیس تخم مرغ نهار (با اون دستپختشون)و شام هم ک قیمه ژتونی امیر عزیز دل


فکر میکنم برای توصیف فرد باید با اون فرد زندگی کرد وقت زیادی گذروند و حتی سفر کرد


حامد ک دایم هایده گوش می داد و سبیل فابریک داشت و ی جور چیزخون گفتاریاست خیلی معرفت میزاشت و قابلیت اینو داره ی روز تموم ب صفحه گوشی (اون قدیمیه) زل بزنه ک ی مرحله کندی پیش بره ی چند باری هم ازش ابکش گرفتم


حسن پسته های خیلی خوبی داره و از لهجه ش سه تا یکی سر در میارم و بهش میخوره تو دعوا کم نیاره و فیلم رو با حس نگاه میکنه قوری کوچیکشو خودم ب تنهایی سوزوندم والا این اخر ترمی ک داشتم میرفتم پشت سیب زمینی پیازا ک قایمش کرده بودم پیداش کردم 


علی خواب و خواب و خواب و ... بازم خواب


فرهاد فوتبال دستی و شلوارک و آهنگ رکیک و موهای ی ور و جسور و خیلی هم با شخصیت و خیلی خیلی بد خواب چند باری هم پرتقالایی رو ک از شمال میوورد ورداشتم خوب بود توقع ندارید ک بگم چجور خوب بود شکلات کاکااوای هم دوست داره


آقا محمد ک بزرگ ما بود و تخت وی ای پی متعلق ب ایشون و هفته ای ۳ روز بیشتر پیداشون نمیشد حالا هم ک نیست و ماشینش الهی ک بچرخه یادمه بیدل و مجنون دل من چاووشی رو همش پلی می کرد تو همون پژویه جو خاطره هم ک بگیرتش تموم نمی کنه و چند تا چیز ب درد بخور حتی از تجربه هاشون یاد گرفتم ک الان یادم نیست چیا بود


درکل اتاق ۵۰ سویت بود بس ک بزرگ بود دلگیر هم بود بوی آشغال مونده هم میداد

حتی یادمه یک هفته ی تموم هم تنهایی اون تو خوابیدم البته با چراغ روشن چرا ک از تنهایی و تاریکی باهم میترسم

درکل بچه های خوبی بودند ن اون طور ک بشه دوباره ب عنوان هم اتاقی تحملشون کرد بجز حامد ک صدای نکرالاصوت جَنَمش وقتی ک این ور خوابگاه بگه نت از اونورش داد همه در میاد

شاید ی روزی هم بیام و از اتاق ۴۹ بگم این وضعش بدتره


۰۱ البته اون قدر غرق زندگی خودمم کمتر ب اطرافم توجه میکنم

۰۲ امیدوارم ب کسی بر نخوره خو نظر شخصیمه

۰۳البته ک این ی بخش کوچیکی از خوبی های ترم یک بود ک یادم اومد یهویی

۰۴منظور از نت اعلام ی حرکت در بازی پینگ پونگ با صدای بلند است


۱ موافق ۰ مخالف

پنجاه و دوم

دوست داشتم جایی میان سادگی خاک و خشت خانه های کاگلی چیزی شبیه روسری های گلبهی یکنواخت حاشیه دار دختربچه ی تازه متولد شده خواب گم می شدم تا غرق در سراب رنگ و لعاب دنیای نوبالغ ؛ این افسونگر دلهره افزا.


۰۱ هر لحضه داره فامیل جدید تولید میشه ب خود اشتغالی رسیدیم :)

۰۲ کم کم باید ب فکر feedly بیفتم

۰۳ مرسی ک این صفحه رو میخونید :) 😘

۱ موافق ۰ مخالف
MENU
پیوندها
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان